Saturday, July 25, 2009

رمز گشایی از تحولات اخیر

انتشار نامه آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به محمود احمدی نژاد و دستور صریح وی به عزل اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاونت اول ریاست جمهوری، تازه ترین رویداد در زنجیره حوادث پر نشیب و فرازی است که در بیش از دو ماه گذشته با رقابت های انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد و با اعلام نتایجی جنجال برانگیز و اعتراضات و ناآرامی های بی سابقه ادامه یافت.

همه این رویدادها، اگرچه به جمهوری اسلامی ایران سیمایی تازه و از جهاتی بی نظیر در حیات سی ساله اش بخشیده، همزمان ابهامات و فرضیه های متعددی را در باره سرحلقه تحولات و اهداف این رویکرد پدید آورده است.

به نظر می رسد مداخله مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در عزل معاون اول فردی که به ویژه پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری از حمایت تمام و کمال آقای خامنه ای برخوردار بوده، تا حدود زیادی به کنار زدن شماری از فرضیه ها و پر رنگ تر شدن برخی دیگر از گمانه زنی ها کمک خواهد کرد.

انتشار علنی دستور آقای خامنه ای به محمود احمدی نژاد، شش روز پس از نگاشته شدن آن، در شرایطی صورت گرفت که به رغم تغییر جهت برخی از تندروترین حامیان آقای احمدی نژاد، مانند روزنامه کیهان و سایت اینترنتی رجا نیوز و انتقادهای کم سابقه آنان از او، آقای احمدی نژاد بر خودداری خود از برکناری اسفندیار رحیم مشایی تاکید کرده بود.

کلیدی برای بازگشایی رمزها؟

در روزهای گذشته، به رغم انتشار اخباری درباره دستور آقای خامنه ای به کسی که یک هفته پس از انتخابات در خطبه های نماز جمعه تهران او را در مقایسه با اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری نزدیک تر به خود دانسته بود، آقای احمدی نژاد و چهره ها و رسانه های نزدیک به او، با نادیده گرفتن این دستور از باقی ماندن آقای رحیم مشایی در سمت خود خبر داده بودند.

از همین رو، اگرچه به نظر می رسد که انتشار نامه آقای خامنه ای به محمود احمدی نژاد، عملا برای پایان دادن به این مقاومت صورت گرفته باشد، اما چنین اقدامی می تواند نه تنها پیامدهای تعیین کننده ای در فضای سیاسی ایران داشته باشد، بلکه همچنین می تواند همچون کلیدی برای بازگشایی رمز حوادث دو ماه گذشته به کار گرفته شود.

سرمقاله روز شنبه سوم مرداد ماه حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان، به روشنی از مرزهای تازه ای در افق سیاست و دولتمردی خبر می دهند که اگر تا پیش از این به طور غیر رسمی یا غیرعلنی عمل می کردند، اکنون قرار است آشکارا مناسبات قدرت را تعیین کنند.

در سرمقاله روزنامه کیهان، که بر اساس نقش موثرش در معادلات قدرت، فراتر از یک روزنامه ارزیابی شده، نوشته شده است: "انگار جناب رئیس جمهور فراموش کرده اند که انتظار مردم برای عزل مشایی یک «خواهش دوستانه»! یا «توصیه اخلاقی»! نیست که پذیرش یا رد آن در اختیار آقای احمدی نژاد باشد، بلکه عزل مشایی بعد از دستور صریح رهبرمعظم انقلاب یک وظیفه غیرقابل خدشه قانونی و تکلیف صریح و روشن «شرعی» است که حق عدول از آن را ندارند."

آقای شریعتمداری در سر مقاله خود، نه تنها از اسفندیار رحیم مشایی به عنوان یکی از مهره های کودتای مخملین یاد می کند، بلکه در اقدامی بی سابقه، در نقد تعلل محمود احمدی نژاد در عزل آقای مشایی نوشته است: "با اندکی تسامح می توان تعلل ایشان را ناشی از کم دانی و ضعف بینش اسلامی وی دانست و نه خدای نخواسته کم توجهی به اصل ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هرچند که این ضعف بینش، کم نقیصه ای نیست."

چنین حمله ای به محمود احمدی نژاد، در شرایطی صورت می گیرد که معرفی آقای احمدی نژاد به عنوان فرد پیروز انتخابات با اعتراضات فراوانی روبه رو بوده و مشروعیت و قانونی بودن آن، نه تنها از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض و هواداران آنها، بلکه از سوی شماری از بلندپایه ترین چهره های سیاسی و مذهبی ایران به طور کلی رد شده است.

انتخابات دهم: گذرگاهی برای تعیین مسیر آینده

مداخله مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در تعیین مناصبی که حتی نیازمند رای نمایندگان مجلس نیز نیستند، به معنای آن است که حتی فردی که به بنا به تایید آقای خامنه ای رای نزدیک به ۲۵ میلیون نفر یا ۶۳ درصد از رای دهندگان را به دست آورده، قادر نیست خود معاونان و اعضای کابینه اش را برگزیند.

به این ترتیب، در حالی که حاکمیت با آنچه که حتی کسی همچون اکبر هاشمی رفسنجانی از آن به عنوان بحران یاد کرده درگیر است، رویارویی صریح با محمود احمدی نژاد، چرا و با کدام انگیزه ها صورت می گیرد؟

در پاسخ به این سوال، چند گمانه را می توان مورد بررسی قرار داد:

فرضیه اول: انتخاب و معرفی اسفندیار رحیم مشایی، برای جلب توجهات از مساله مشروعیت و قانونی بودن دومین دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به مساله انتصابات و اعضای کابینه وی صورت گرفته است.

در این فرض، معرفی آقای رحیم مشایی حرکتی تاکتیکی با فرجامی مشخص در نظر گرفته می شود که هدف آن بیشتر به حاشیه راندن اعتراضات به ماهیت و بنیان دولت دهم و کشاندن سطح بحث ها به اعضای این دولت است.

حتی اگر اظهارات محمود احمدی نژاد در باره اسفندیار رحیم مشایی و نسبت خانوادگی این دو نادیده گرفته شود، هنوز دلایل دیگری برای رد این گمانه وجود دارد.

معرفی برخی از اعضای کابینه از سوی محمود احمدی نژاد نه تنها موجب نشد که نامزدهای معترض و هواداران آنها، خواسته خود را فراموش کنند یا بحث آنان درباره آنچه کودتا خوانده شده کمرنگ شود، بلکه در عمل برعکس به بروز انشقاق ها و اختلافات شدیدی در بین اصولگرایان حامی آقای احمدی نژاد انجامید.

دامنه این اختلافات از واکنش برخی از روحانیون بلندپایه نزدیک به جناح اصولگرا تا بخش عمده ای از رسانه های تشکل های حامی آقای احمدی نژاد گسترده بوده است.

فرضیه دوم: محمود احمدی نژاد در پی کنار رانده شدن اصلاح طلبان از تمامی عرصه های قدرت، در پی تسویه حساب درونی در جناح اصولگرا و سپردن مناصب کلیدی به نزدیک ترین چهره های گرداگرد خویش بوده است.

نادیده گرفتن اعتراضات طیف هایی از جناح اصولگرا به اسفندیار رحیم مشایی و گذشتن از این مرحله، می توانسته شرایط را برای چینشی یکدست فراهم سازد و به آقای احمدی نژاد اجازه دهد به رغم خواسته های متفاوت و اختلاف نظرهای موجود در میان جناح اصولگرا، کابینه ای را که خود و همراهانش می خواهند، شکل دهد.

اما ناکامی در گذشتن از این مرحله، موقعیتی به مراتب دشوارتر را برای محمود احمدی نژاد رقم زده است. اکنون او نه تنها با شدیدترین انتقادها از سوی اصلاح طلبان و معترضان به نتایج انتخابات رو به رو است، بلکه باید در مقابل مخالفان و منتقدان درون جناحی خود نیز دست به عقب نشینی بزند و از آن مهم تر، حضور بدون واسطه و علنی رهبر جمهوری اسلامی در چینش اعضای کابینه را به تمامی به رسمیت بشناسد.

فرضیه سوم: به رغم اشتراک نظر و همسویی مقطعی میان آقای خامنه ای و محمود احمدی نژاد بر سر نحوه مدیریت انتخابات و حوادث پس از آن، هر یک هدفی متفاوت را دنبال می کنند و در پی تحقق اهداف خود هستند.

اگرچه در پی اعلام نتایج انتخابات، محمود احمدی نژاد و دولت وی آماج اصلی انتقادها و اعتراض ها بود، اما در پی مداخله آقای خامنه ای در جانبداری مستقیم و آشکار از آقای احمدی نژاد، دامنه انتقادها به سرعت رو به گسترش نهاد و رهبر جمهوری اسلامی را نیز در برگرفت.

ایستادگی در برابر اعتراضات و خودداری از پاسخگویی به خواسته های معترضان مبنی بر ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات جدید از سوی آقای خامنه ای موقعیتی جدید و بی سابقه را در دوران سی ساله جمهوری اسلامی پدید آورد که به نظر می رسد در سایه تحولات جدید ابعاد آن بیش از گذشته نمایان می شود.

مداخله مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در تعیین مناصبی که حتی نیازمند رای نمایندگان مجلس نیز نیستند، به معنای آن است که حتی فردی که به بنا به تایید آقای خامنه ای رای نزدیک به ۲۵ میلیون نفر یا ۶۳ درصد از رای دهندگان را به دست آورده، قادر نیست خود معاونان و اعضای کابینه اش را برگزیند.

از این منظر، دستور برکناری آقای رحیم مشایی و مقاومتی چند روزه در قبال این دستور، می تواند نشانه ای از یک زورآزمایی زودهنگام پس از انتخاباتی جنجالی برای تصدی همه جانبه تمامی امور قلمداد شود.

مجموعه حوادث، واکنش ها و اقدامات بعدی می تواند نشان دهد که چنین گمانه ای تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است.

منازعه همزمان در چند جبهه؟

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و نتایج اعلام شده آن، موجب شده که عرصه منازعه ای چندجانبه به طور همزمان گشوده شود.

در یک سوی این منازعه، معترضان به نتایج انتخابات به رغم تنوع و گوناگونی در باورها و مطالبات، بر سر موضوعی حداقلی یعنی موثر بودن رای شهروندان در تعیین سرنوشتشان به توافق و اجماعی همه جانبه رسیده اند اما در مقابل، با مقاومت حاکمیت رو به رو هستند.

نحوه برخورد با معترضان، کشته شدن شماری از شهروندان و بازداشت تعداد زیادی از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، حقوقدانان و شهروندان، زمینه های تقویت و پیوستگی بیشتر معترضان را فراهم آورده است.

پیدایش چنین موقعیتی موجب شده که به رغم کاهش تجمعات و اعتراضات خیابانی، اعتراض ها به نتایج انتخابات و اقدامات طرف مقابل، در ابعاد و سطوحی متفاوت چه در میان شهروندان و چه در میان چهره های شاخص سیاسی و مذهبی در داخل و خارج از ایران ادامه یابد.

در مقابل، به نظر می رسد که ائتلاف و یکدستی شکننده ای میان کسانی که خود را پیروز رقابت ها می دانند یا از نتیجه آن اظهار رضایت می کنند، وجود دارد.

تلاش برای از صحنه راندن و بی تاثیر کردن اقدامات معترضان در هر سطحی که باشند، بدون هزینه نیست و پرداخت هزینه جز با در نظر گرفتن منافع ناشی از آن صورت نمی گیرد.

اگر رقابت درونی در این میان به گونه ای رقم بخورد که در یک سو، یک طیف با اتکا به آرا اعلام شده قصد پیشبرد برنامه هایش را داشته باشد و طیف دیگر، در پی اعمال کنترل تمام عیار حاکمیت از راس تا بدنه هرم قدرت باشد، بروز چالش ها و گشوده شدن جبهه تازه ای در این منازعه چندجانبه ناگزیر خواهد بود؛ هرچند تحقق و بروز کامل آن ممکن است به همان سرعتی که در سر باز کردن شکاف نخستین دیده شد، صورت نگیرد.

Friday, July 24, 2009

بازار مسكن آمريكا معكوس مي‌شود

آیا کاهش قیمت مسکن در ایالات‌متحده ادامه خواهد یافت؟ شواهد مربوط به سمت عرضه بازار مسکن دلالت بر آن دارند که قیمت مسکن در ایالات‌متحده به کف خود رسیده و به زودی افزایش خود را از سر می‌گیرد. به نظر مي‌رسد تحليل‌هايي كه مدعي هستند کاهش قیمت‌های مسکن ممکن است تا سال‌ها (و حتی دهه‌ها) ادامه داشته باشد، دچار مشکلاتی جدی است و در آنها برخی از تفاوت‌های موجود بین ملك و دارایی‌هایی که در بازارهای مالی معامله می‌شوند در نظر گرفته نشده است.

نگاه
تجربه ژاپن با ایالات‌متحده قابل‌مقایسه نیست
روند کاهشی قیمت مسکن در ایالات‌متحده به زودی معکوس می‌شود
نویسنده: ویلیام سی. ویتون
مترجم: مصطفی جعفری
آیا کاهش قیمت مسکن در ایالات‌متحده ادامه خواهد یافت؟ در این مقاله ادعا می‌شود که شواهد مربوط به سمت عرضه بازار مسکن دلالت بر آن دارند که قیمت مسکن در ایالات‌متحده به کف خود رسیده و به زودی افزایش خود را از سر می‌گیرد.
در مقاله‌ای که رابرت شیلر ماه گذشته در نیویورک تایمز منتشر کرد، سناریویی ارائه شد و در آن ادعا شد که کاهش قیمت‌های مسکن ممکن است تا سال‌ها (و حتی دهه‌ها) ادامه داشته باشد. اما تحلیل شیلر دچار مشکلاتی جدی است. در این تحلیل برخی از تفاوت‌های موجود بین ملك و دارایی‌هایی که در بازارهای مالی معامله می‌شوند در نظر گرفته نشده است. این غفلت اغلب باعث می‌شود که تنها بر سمت تقاضا، انتظارات و دیگر عواملی که هم حباب قیمتی دارایی را خلق می‌کنند و هم این حباب‌ها را می‌ترکانند، تمرکز شود. به عبارت دیگر سمت عرضه بازار در این تحلیل نادیده گرفته می‌شود. این در حالی است که ملك در زمره دارایی‌های فیزیکی قرار می‌گیرند و نمی‌توان آن را ادعایی که نسبت به یک جریان درآمدی فرضی وجود دارد به شمار آورد.
از آنجا که مسکن یک دارایی فیزیکی است، قیمت آن باید در نهایت برابر هزینه کامل ساخت یا دوباره ساخت آن شود یا از این هزینه فراتر رود (البته این امر زمانی صادق است که بازار می‌طلبد که خانه‌های بیشتری ساخته شود). بنابراین سوال واقعی در بحران فعلی این است که آنچه تعداد واحد مسکونی باید در ایالات‌متحده ساخته شوند و این واحدها تا چه زمانی باید در دسترس قرار گیرند؟ و ب) آیا قیمت‌های فعلی مسکن آن قدر بالاتر از هزینه ساخت یا دوباره ساخت هستند که بتوان انتظار داشت این قیمت‌ها در آینده به طور معنی داری کاهش یابند، بدون اینکه در فرآیند توسعه خللی وارد شود؟
در قرن اخیر، متوسط شکل‌گیری خانوار (household formation) به طور خالص حدود 4/1میلیون در سال بوده است. این در حالی است که سال گذشته، سرشماری‌ها نشان می‌داد که تنها 544000 خانواده جدید در ایالات‌متحده ایجاد شده است. در واقع، در جریان رکود شدید، نوجوان‌ها و جوان‌ها ترجیح می‌دهند که در خانه پدر و مادرشان و مجردها ترجیح می‌دهند که با هم و در یک خانه زندگی کنند و به همین دلیل شکل‌گیری خانوار کند شده است.
به هر حال و با وجود آمار گفته شده، اغلب تحلیل‌گران پیش‌بینی می‌کنند که تا سال 2010 و پس از آن رشد شکل‌گیری خانوار دوباره از سر گرفته شود و به يك میلیون در سال برسد. اگر ما با محافظه‌کاری تمام در نظر بگیریم که در سال باید 200000 واحد مسکونی تخریب و دوباره سازی شوند، می‌توان تخمین زد که اقتصاد ایالات‌متحده در آینده نزدیک سالانه حداقل به 25/1میلیون واحد مسکونی نوساز نیاز خواهد داشت. با توجه به رکود فعلی در ساخت‌وساز، انتظار می‌رود که به زودی سالانه با 750000 واحد کمبود مواجه می‌شویم. با این نرخ، انتظار می‌رود که واحدهای به فروش یا به اجاره گذاشته شده تا سال 2011 در بازار جذب شده و ما با مازاد تقاضا مواجه شویم. می‌دانیم که به طور تاریخی رابطه بین قیمت‌ها با نسبت موجودی انبار به فروش به شدت قوی است. بنابراین تحت شرایط معقول، طی دو سال مجبور خواهیم شد که ساخت‌وساز را به طور قابل‌توجه افزایش دهیم و قیمت‌ها اجبارا به زودی با هزینه ساخت مسکن برابر شده یا از آن فراتر می‌روند.
در واقع حتی اگر شکل‌گیری خانوار نیز رشد نکند، رشد درآمد می‌تواند باعث شود که کاهش قیمت مسکن متوقف شود. با افزایش درآمد، مردم کم و بیش به واحدهای «بزرگ‌تر و بهتری» نیاز خواهند داشت. این امر باعث توسعه دوباره ساخت‌وساز مسکن و اعمال تغییر بر واحدهای موجود می‌شود. برای اینکه در بخش مسکن سرمایه‌گذاری صورت گیرد باید قیمت مسکن افزایش یابد تا هزینه ساخت‌وساز مسکن جبران شود. بنابراین به این شکل است که هزینه ساخت می‌تواند کف قیمت مسکن را ایجاد کند.
اما آیا می‌توان گفت که قیمت‌ها در ایالات‌متحده تا جایی بالای «هزینه ساخت مسکن» قرار گرفته‌اند که در واقع کاهش قیمت‌ها می‌تواند تا دهه‌ها ادامه یابد بدون اینکه قیمت‌ها به هزینه ساخت برسند؟ احتمالا در ژاپن، جایی که ارزش زمین 80‌درصد یا نسبت بیشتری از قیمت املاک را تشکیل می‌دهد، می‌توان این انتظار را داشت، اما در ایالات‌متحده اوضاع فرق می‌کند. اقتصاددانانی چون گلیسر و گیورکو (2005) به خوبی نشان داده‌اند که در بازارهای ایالات‌متحده، حتی در سال‌های اخیر ارزش اغلب خانه‌ها برابر یا زیر هزینه ساخت بوده است. بنابراین اگر قیمت‌ها باز هم کاهش یابند، انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری در این بخش وجود نخواهد داشت و در نتیجه با یک کمبود شدید در بازار مسکن و در نتیجه با افزایش قیمت‌ها مواجه خواهیم شد. اهمیت در نظر گفتن «سمت عرضه» به خوبی در تجربه ژاپن روشن شد. در این کشور ارزش ساختمان مسکونی از سال 1990 به طور مداوم کاهش یافته است. اما باید در نظر بگیریم که در این مدت، رشد شکل‌گیری خانوار در ژاپن، که قبلا مثبت بود منفی شده است. هر سال، خانه‌هایی که در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ژاپن واقعند، ترک شده و همانطور که جمعیت کاهش می‌یابد واحدهای بسیاری خالی می‌شوند. با این حال، در توکیو و دیگر شهرهای بزرگ سرمایه‌گذاری مجدد و ساخت مجدد ادامه پیدا می‌کند. ساخت وساز مسکن در ژاپن با وجود اینکه قیمت‌ها در دو دهه اخیر کاهشی بوده اتفاق می‌افتد، زیرا در این شهرها هنوز 40‌درصد ارزش املاک را ارزش زمین تشکیل می‌دهد و تا زمانی که قیمت زمین همچنان کاهش می‌یابد قیمت مسکن نیز می‌تواند کاهش یابد. به هر حال واضح است که ژاپن و ایالات‌متحده را نمی‌توان مقایسه کرد. ژاپن هنوز به «کف طبیعی قیمت» خود نرسیده و جمعیت آن نیز در حال کاهش است. این در حالی است که ایالات‌متحده در حال رشد است و قبلا هم به این کف رسیده است. بنابراین انتظار می‌رود که قیمت مسکن در ایالات‌متحده ابتدا تثبیت شده و سپس افزایش خود را از سر بگیرد.

23 میلیون ایرانی کاربر اینترنت

بنابر اظهارات موسسه بیزینس مونیتور کشور

فاصله 560 هزار نفری اشتغال زایی با اهداف برنامه


طی سال های 86- 1384 حدود 285 هزار نفر شاغل وارد بازار کار شده اند یعنی به طور متوسط حدود 140 هزار نفر در سال وارد بازار کار شده و به جمعیت فعال پیوسته اند، این در حالی است که نرخ رشد جمعیت فعال در سال های 85- 1375 حدود چهار درصد بوده و پیش بینی های برنامه چهارم نیز افزایش سالانه جمعیت فعال را بیش از 700 هزار نفر نشان می دهد.نتایج آمارگیری نیروی کار نیز نشان می دهد جمعیت فعال از 29/23 میلیون در سال 84 به 48/23 میلیون در سال 85 و در سال 86 نیز به 58/23 میلیون نفر رسیده است.

هنوز اعلام رسمی یا مشخصی برای فاصله بین 700 هزار نفری که باید وارد بازار کار می شدند و 140 هزار نفری که وارد بازار کار شده اند، نشده است در چهار سال گذشته نرخ بیکاری همواره بالای 10 درصد و کاهش نرخ بیکاری نیز حداکثر حدود یک درصد بوده اما نرخ مشارکت اقتصادی و حضور جمعیت فعال اقتصادی حدود سه درصد کاهش پیدا کرده است.
نرخ فعالیت نیروی کار در سال 84 حدود 41، در سال 85 حدود
4/40 و در سال 86 حدود
8/39 درصد و جمعیت بیکار نیز
5/2 میلیون نفر بوده است. با این همه به نظر می رسد عوامل متعددی در کاهش یک درصدی نرخ بیکاری در سه سال گذشته موثر بوده است.
البته برخی کارشناسان نیز در مورد کاهش نرخ بیکاری که دولت آن را ناشی از اجرای طرح بنگاه های زودبازده می دانست، هشدار دادند که «تقسیم پول ایجاد شغل نمی کند و با این روش بیکاران به بیکاران بدهکار تبدیل شده اند.»
طی سه سال 84 تا 86 فقط
285 هزار نفر یعنی سالانه حدود 140 هزار نفر وارد بازار کار کشور شده اند که این رقم با توجه شرایط جمعیتی و بازار کار تعجب آور است چرا که کشور ما دارای جمعیت جوان بوده و بالاترین تعداد جمعیت در گروه سنی 30-20 سال قرار دارند. میانگین نرخ رشد جمعیت فعال طی سال های 85-1375 حدود چهار درصد در سال بوده است.
پیش بینی های برنامه چهارم افزایش سالانه جمعیت فعال را بیش از
700 هزار نفر نشان می دهد و همانطور که گفته شد فاصله
650 هزار نفری بین افرادی که باید وارد بازار کار می شدند (700 هزارنفر) و افرادی که به واقع وارد بازار کار شده اند (140 هزار نفر) مشخص نیست.برخی از کارشناسان یکی از دلایل کاهش نرخ جمعیت فعال را گسترش کمی آموزش عالی در سال های اخیر به ویژه گسترش دانشگاه پیام نور می دانند. اگرچه این موضوع تا حدودی در پایین آوردن تعداد واردشوندگان به بازار کار نقش داشته اما نمی تواند به تنهایی تفاوت کل 560 هزار نفری را پوشش دهد.
دلیل مهم دیگری که برای این کاهش وجود دارد و با مطالعات نظری و تجربی در سایر کشورها نیز همخوانی دارد، وجود نرخ بالای بیکاری در کشور است.در شرایطی که نرخ بیکاری در سطح بالایی قرار داشته باشد انتظار می رود نرخ فعالیت کاهش یابد. این پدیده که به «اثر مایوس کنندگی» معروف است افراد را از جست وجوی کار مایوس می کند زیرا آنان به هر دری که می زنند، نمی توانند شغلی به دست آورند لذا از جمعیت فعال خارج می شوند. این وضعیت علاوه بر این نشانگر آن است که اگرچه افرادی که بیکار و در جست وجوی کار هستند اما نمی دانند برای کاریابی به کجا مراجعه کنند و به دلیل عدم اطلاع رسانی کامل در بازار کار نه تنها بیکار بلکه غیرفعال باقی می مانند. مطالعات طرح آمارگیری همچنین این عامل را در کاهش نرخ فعالیت دخیل می داند. به این ترتیب برخی افراد یا به دلیل عدم آگاهی یا به دلیل یأس از یافتن شغل از جمعیت فعال حذف می شوند. این استدلال همچنین تا حدودی در ارتباط با گسترش کمی آموزش عالی نیز صدق می کند.
تقاضای بیش از حد آموزش عالی
تا حدود زیادی ناشی از بیکاری جوانان به ویژه بیکاری بالای فارغ التحصیلان دبیرستانی است که مشغول شدن
در نهادهای آموزش عالی جایگزین مناسبی برای فعالیت و اشتغال است.
بررسی تغییرات اشتغال در سال های 86-84 و مقایسه آن با تحولات اشتغال طی سال های 85-65 نشان می دهد تعداد اشتغال جدید ایجاد شده در سال های 86-84
در مقایسه با دو دهه قبل در پایین ترین حد خود بوده، در حالی که میانگین اشتغال سالانه در سال های
75-65 حدود 357 هزار، طی سال های 85-75 حدود 590 هزار و طی سال های 86-84 جمعاً
473 هزار و سالانه به طور میانگین 236 هزار شغل ایجاد شده است.

Monday, July 20, 2009

به سمت وکالت نه قضاوت


درآمد یک قاضی اگر بخواهد به صورت قانونی امورات خود را بگذراند خیلی کمتر از درآمد یک وکیل است. این قضیه به مرور زمان به افراد علاقه‌مند به فعالیت در امور حقوقی علامت می‏دهد که به سمت وکالت بروند و نه قضاوت. طبیعی است که به مرور زمان در این سیستم افراد با استعدادتر و تواناتر وکیل شده و احتمالاً افراد کمتر توانا به سمت قضاوت سوق پیدا می‏کنند. اینجاست که قاضی، اگر سلامت اخلاقی داشته باشد، از حل معضل پرونده‏های مربوطه باز می‌ماند، چون وکلای مدافع توانایی‏های مرتبط بیشتری نسبت به او دارند

Sunday, July 19, 2009

AUSTRALIA - $15.5 billion higher education export

AUSTRALIA risks squandering its $15.5 billion higher education export industry within 10 years, unless the Federal Government takes urgent action, says the vice-chancellor of Sydney University, Michael Spence.

He warned that continuing reports of racist violence, shonky private colleges providing dubious diplomas and visa abuses were damaging the good reputation of Australia's education industry.

However, Dr Spence said new and emerging global competitors posed a greater and longer-term threat. China, the main source of our international students, would increasingly educate its young people at home and look to England, Canada and the United States, the latter of which had shaken off its post September 11, 2001, aversion to overseas student, he said.

Sydney University and Macquarie University have the highest reliance on Chinese students, both in absolute numbers and proportionate terms, closely followed by Adelaide and Wollongong, according to Australian Education International figures. At Sydney University more than 40 per cent of international students are Chinese.

The big universities such as Sydney, NSW, Melbourne, Monash and Macquarie each have more than 10,000 international students on campus, paying on average between $20,000 and $30,000 a year.

This guarantees $200 million to $300 million a year for each university - in some cases over 20 per cent of total revenue.

معرفی چند بلاگ اقتصادی


شاید خیلی از ما دوست داشتیم بتوانیم به طور منظم مقالاتِ روزنامه‌ها و مجلات معتبر دنیا را بخوانیم، یا لااقل آن‌ها را ورقی بزنیم؛ و تنها مانع ما برای این کار آن باشد که خواندن متن این نشریات (که عموماً به زبان انگلیسی سطح بالا نوشته می‌شوند) برای‌مان مشکل است و ترس یا کم‌حوصلگی نمی‌گذارد که دل به مقاله‌ای بزنیم که اتفاقاً عنوانش برای ما بسیار جذاب است. و شاید خیلی از ما با خود می‌گوییم که چه‌قدر خوب بود اگر ترجمه این مقالات به فارسی هم موجود بود.

اما، خبر خوش آن‌که به‌تازگی بلاگی راه‌اندازی شده که قرار است برگردان فارسی سرمقاله‌های هفته‌نامه‌ی «اکونومیست» را جمعه هر هفته، فردای انتشار آن، در بلاگ قرار ‌دهد. به‌همین مناسبت هم اسم مناسب «اقتصاد آدینه» برای آن انتخاب شده است. البته توصیف جایگاه و تاریخچه‌ی هفته‌نامه اکونومیست خودش پست جداگانه‌ای را می‌طلبد. اما بد نیست برای آشنایی بیش‌تر با این نشریه نگاهی به مدخل ویکی‌پدیا راجع به این نشریه بیندازید.

بلاگ اقتصاد آدینه هر هفته ترجمه سرمقاله‌های اکونومیست را منتشر می‌کند

اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. نویسنده این بلاگ، دو بلاگ ترجمه‌ای دیگر را هم به طور هم‌زمان پیش می‌برد. این دو بلاگ، شامل ترجمه پست‌های دو تا از محبوب‌ترین بلاگ‌های اقتصادی، یعنی بلاگ گرگوری منکیو، استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد و مؤلف محبوب‌ترین کتاب درسی اقتصاد کلان، و بلاگ پاول کروگمن، استاد اقتصاد دانشگاه پرینستون، و برنده جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۹ هستند.

پاول کروگمن گرگوری منکیو
پاول کروگمن گرگوری منکیو

ترجمه بلاگ منکیو را در اینجا و ترجمه بلاگ کروگمن را در اینجا ببینید.

این دو بلاگ، به‌خصوص با شدت گرفتن بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ بسیار بیش‌تر مورد توجه قرار گرفتند؛ چرا که خیلی‌ها با بروز این بحران، به اقتصاد بیش‌تر علاقه‌مند شده و دوست داشتند نظر اقتصاددانان مطرح را در مورد مسائل مربوط به بحران اقتصادی بدانند. به‌خصوص آن‌که آقایان منکیو و کروگمن در دیدگاه‌های اقتصادی‌شان اختلاف نظر دارند و گاهی روابط آن‌ها در فضای بلاگی به تنش هم کشیده می‌شود!

اما برای آشنایی بیش‌تر با فضای بلاگ‌نویسی اقتصادی در جهان به طور کلی، می‌توانید نگاهی هم به این مقاله وال‌استریت‌ ژورنال بیندازید که به معرفی ستاره‌های بلاگ‌نویسی اقتصادی، از جمله همین دو نفر و چند تای دیگر، پرداخته‌است (متأسفانه ترجمه این مقاله موجود نبود تا به آن پیوند بدهم!!).

در نهایت هم با آرزوی موفقیت برای نویسنده این بلاگ‌-ترجمه‌های جدید و کار خوبی که شروع کرده‌اند، امیدواریم که این حرکت تداوم پیدا کند و افراد بیش‌تری بتوانند از این ترجمه‌ها استفاده کنند. از شما هم می‌خواهیم که اگر معرفی این بلاگ‌ها را برای دوستانتان مفید می‌دانید، در انجام آن مضایقه نکنید!