Friday, October 7, 2011

ممنوعيت و رفع ممنوعيت قانونی مشروبات الکلی در آمریکا: درسی برای همه

عکس تبلیغاتی از دوران ممنوعيت قانونی مشروبات الکلی در آمریکا
۱۳۹۰/۰۷/۱۵
آخرين مجموعه از شاهکارهای کِن بِرنز، مستند ساز تاريخ امريکا، به نام «ممنوعيت» در هفته‌ اول اکتبر ۲۰۱۱ از شبکه‌ پی بی اس (سيستم پخش عمومی) پخش شد. کن برنز پيش از اين مجموعه‌های درخشانی در مورد جنگ داخلی (۱۹۹۰)، پارک‌های ملی (۲۰۰۹) و مارک تواين (۲۰۰۱) نيز ساخته است که همه مورد توجه جامعه‌ امريکا قرار گرفته‌اند. مستند وی در مورد جنگ داخلی را چهل ميليون نفر تماشا کردند. مجموعه‌ «ممنوعيت» از اين جهت قابل توجه است که حدود يک قرن از تاريخ ايالات متحده را در ذيل يک موضوع آن هم مسئله‌ی چگونگی مواجهه با مشروبات الکلی قرائت می کند.

محرک‌های بسيج اجتماعی برای ممنوعيت

جامعه‌ امريکا در قرن نوزدهم يک جامعه‌ نسبتا مذهبی، آزاد، دمکراتيک و صنعتی است. در اين جامعه مردان پس از ساعت‌های متمادی کار به زندگی اجتماعی فراتر از خانه و سرخوشی و لذت نياز دارند و ميخانه و بار و نوشيدن مشروب اين خواسته‌ها را به آنها می دهد. پديده‌ی بار و ميخانه (سالن) که به نوعی باشگاه اجتماعی، اتاق مهمانخانه و گپ و گفتگو، آموزشگاه زبان آموزی برای مهاجران، اداره‌ی کار، محل ملاقات با سياستمداران، محل کسب و کار يا برگزاری جشن و مهمانی، بخش صندوق‌های پستی و مانند آنها برای همگان تبديل شده بود آن قدر جذابيت داشت که مردان خانواده را ساعت‌ها در خود نگاه دارد. اين محل‌ها به کانون تخريب نهاد خانواده نيز تبديل شده بودند چون مردان کارگر پول خويش را در آنها صرف کرده و مست و لايعقل و با جيب خالی به خانه می آمدند تا عليه زن و فرزندان خود به خشونت اقدام کنند.

جنبش ممنوعيت فروش مشروبات الکلی با حرکت زنان آغاز شد. زنان با اين پرسش‌های جدی مواجه بودند که با مشکل معتادان به الکل چه بايد کرد و آيا اين شر را با غير قانونی کردن توليد و فروش مشروبات الکلی و صادرات و واردات آن می شد حل کرد. پاسخ قاطع زنان به ين پرسش تنها ممنوعيت بود. مجموعه‌ «ممنوعيت»هم پديده‌ ميخانه به عنوان يک نهاد اجتماعی و هم جنبش زنان را در اين حوزه به خوبی وا می نمايد.

شکل و چارچوب جنبش

غير قانونی کردن فروش الکل جنبشی بود که از پايين و نهادهای مدنی آغاز شد و به سطح کنگره رسيد. جنبش از ايالت واشينگتن و مِين در اوايل قرن نوزدهم شروع شد، در دوران جنگ داخلی متوقف ماند و در اواخر قرن نوزدهم دوباره قوت گرفت. دهها سازمان مثل «ليگ ضد ميخانه» تشکيل شد که بسيار در بسيج مردم و جهت دادن سياستمداران موفق بودند. نيروهای مذهبی (پروتستان‌ها) نيز در اين نهادها فعاليت شديدی داشتند. اين جنبش آن چنان قدرتمند بود که توانست دو سوم نمايندگان مجلس نمايندگان و سنا و سپس تاييد مجالس قانونگزاری ۳۶ ايالات از ۴۸ ايالات آن روز را به دست آورد.

تبصره‌ هجدهم

نمايندگان کنگره و ۳۶ ايالت اين ممنوعيت را در قالب تبصره‌ هجدهم به قانون اساسی از ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ تصويب کردند و قانون از ۱۶ ژانويه ۱۹۲۰ به اجرا درآمد. با شروع اجرا بود که مشکلات حاد اين قانون بروز کرد. ممنوعيت فروش الکل مناطق روستايی را عليه شهرها، بوميان را عليه مهاجران تازه، و پروتستان‌ها را عليه کاتوليک‌ها بر انگيخت.

پس از آن بود که پرسشهای زير بروز کرد: آيا همه‌ی مشکلات را می توان با قانونگزاری حل کرد؟ آيا حکومت چنان که ممنوعيت خواهان تصور می کردند می تواند در همه‌ی عرصه‌ها جامعه را بهتر کند؟ آيا می شد با الکل هم مثل برده داری برخورد کرد؟ آيا اين ممنوعيت ميليون‌ها امريکايی قانون پذير را به ميليون‌ها امريکايی قانون گريز تبديل نمی کرد؟ تا چه حد می شد به افراد گفت چگونه زندگی کنند؟ حقوق افراد و پيامدهای ناخواسته‌ اجرای قانون چه بود؟ و در نهايت چگونه مردمی که عاشق آزادی بودند و در قانون اساسی آنها نقطه‌ای تاريک در اين باب به چشم نمی خورد و همه‌ی بخشهای آن به بسط آزادی‌ها مربوط می شود تصميم گرفتند به ديگران بگويند چگونه زندگی کنند؟ مستند بِرنز همه‌ پرسش‌های فوق را به خوبی مطرح می کند.

پيامدها

نتايج ممنوعيت عبارت بود از تحويل مشروب در چمدان به در خانه‌ها، تخمير در خانه‌ها، شکل گيری يک شبکه‌ی توزيع که با رشوه دهی به پليس عمل می کرد، واردات انبوه از همه‌ی مرزهای آبی و زمينی، درگير شدن گروه‌های تبه کار در اين موضوع، و شکل گيری گروه‌های اختصاصی قاچاق مشروبات الکلی. بواسطه‌ی توليد مشروبات غير استاندارد بسياری از افراد دچار کوری، فلج، بيماری‌های کليوی، و مرگ شدند. ۱۵۰۰۰ نفر در شمال ميانی کشور بيماری روانی پيدا کردند.

حتی آنها که تبصره‌ هجدهم را تصويب کرد بودند از قاچاقچيان مشروب خريداری می کردند. شصت درصد از کادر پليس شيکاگو در کسب و کار قاچاق مشروبات الکلی بودند. در جنگ ميان گروه‌های تباهکار برای انحصار در قاچاق مشروبات الکلی صدها نفر کشته می شدند. صدها نفر در برخورد با پليس کشته شدند. کشته‌های ناشی از مصرف مشروبات الکلی غير استاندارد به عنوان خودکشی اعلام می شدند. در نتيجه‌ی عدم آشنايی افراد به درست کردن مشروب در خانه‌ها برخی از آنها دچار انفجار و حريق می شدند. اما روش ساخت آن را همه می دانستند.

نتايج حقوقی و اخلاقی سهمگين تر بودند. وقتی ميليونها نفر يک قانون را نقض می کنند آن قانون يک جوک مسخره است که گريه ها را در می آورد. تنها ۳۲ هزار بار و ميخانه‌ی خانگی در نيويورک به کار مشغول شده بودند. رياکاری محصول بيواسطه‌ اين نظام دوگانه بود. مردم مجبور بودند که در يک دروغ بزرگ زندگی کنند.

پذيرش شکست

اما در همان فرايند پايين به بالا که تبصره‌ ۱۸ تصويب شد تبصره‌ بيست و يکم تا ۵ دسامبر ۱۹۳۳ برای لغو ممنوعيت توسط اکثر ايالات به تصويب رسيد. بحران اقتصادی و رکود و بر سر کار آمدن دمکرات‌ها نيز در تغيير شرايط بی تاثير نبودند. دمکراسی‌ها می توانند از اشتباهات خود بياموزند و تصميمات غلط گذشته را در دوره‌ای کوتاه مدت تصحيح کنند. متخصصانی که در فيلم مستند برنز با آنها مصاحبه شده به خوبی اين فريند متقابل را توضيح داده‌اند.

تجربه‌ای پر هزينه

ممنوعيت فروش مشروبات الکلی در ايالات متحده بزرگ ترين و مهم ترين تجربه‌ی دمکراسی‌ها با هزينه‌ی بسيار زياد برای جامعه بود. در اين تجربه، انسان‌‌ها به جای مديريت آنچه نمی پسنديدند به ممنوعيت پديده‌ای پرداختند که ممنوعيت پذير نبود، ميليون‌ها نفر با آن زندگی می کردند و می شد آن را به روش‌هايی مديريت کرد و هزينه‌هايش را کاهش داد. در اين تجربه همچنين اکثريت مردم آموختند که اجرای قانون نسبت به تصويب آن اهميت بيشتری دارد.

درس ديگر آن بود که قانونگزاری در حيطه‌ اخلاق موجب پيدايش فرصت برای کسانی می شود که از قانون پيروی نمی کنند. همچنين کسانی که از اين طريق منتفع می شدند سياستمداران را نيز می توانستند بخرند.جامعه‌ امريکا در اين تجربه متوجه شد که دمکراسی يکی از احمقانه ترين قانون‌ها را به تصويب رسانده است و تنها در مدت ۱۲ سال اين حماقت را تصحيح کرد.

عکس: مدارسی با بهترین طراحی ساختمان



http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/10/111005_pics_school_designs.shtml

مدارسی با بهترین طراحی ساختمان

Tuesday, October 4, 2011

آيا بهترین فروشنده‌ها استعداد ذاتی دارند؟

آيا بهترین فروشنده‌ها استعداد ذاتی دارند؟

مترجم: رویا مرسلی
آخرین مقاله من تحت عنوان «هفت ویژگی شخصیتی برترین فروشندگان» به موضوع تست شخصیت 1000 فروشنده بنگاه اختصاص داشت. نتایج تست نشان داد که ویژگی‌هاي اصلی شخصیت افراد بر شیوه فروش بهترین فروشندگان تاثیر مستقیم داشت و موفقیت آنها را تضمین كرده است.


با این وجود، این تحقیق در عین حال یک سوال مهم را هم پیش آورد «آیا بهترین فروشندگان استعداد ذاتی دارند یا مهارت کسب کرده‌اند؟» به عبارت دیگر، آیا فروشندگان باید با غرایزی که لازمه فروش است به دنیا بیایند یا مي‌توانند یاد بگیرند که بدون داشتن این استعداد تبدیل به یک فروشنده موفق شوند؟
طبق تحقیقاتی که انجام داده‌ام و همین طور تجربه و مشاهدات، به نظر من بیش از 70 درصد از بهترین فروشندگان، از زمان تولد دارای یک غریزه «طبیعی» هستند که نقش مهمی را در تعیین موفقیت فروش آنها ایفا مي‌کند. در مقابل، کمتر از 30 درصد از بهترین فروشندگان، خودساخته هستند، یعنی این افراد مجبور بوده‌اند یاد بگیرند که چگونه می‌توانند بدون داشتن استعداد طبیعی، فروشندگان موفقی بشوند. به‌علاوه، از هر 100 نفر که بدون داشتن استعداد طبیعی فروش وارد این عرصه شده‌اند، 40درصد یا شکست مي‌خورند یا از این حوزه خارج مي‌شوند، 40درصد تا حد نزدیک به متوسط باقی مي‌مانند و فقط 20 درصد به بالای حد متوسط مي‌رسند. (این نسبت‌ها با توجه به نوع صنعت و پیچیدگی محصول فروخته شده متفاوت است)
با توجه به آمار و ارقام ذکر شده، پرسش اصلی این است که «چه معیاری وجود دارد که بتوان تشخیص داد آیا یک فروشنده خودساخته موفق مي‌شود یا خیر».
البته تهیه لیست بلند بالایی که در آن دلایل موفقیت ذکر شده باشد، (سخت کوشی، استقامت، هوش، راستی، یکدلی و غیره) آسان است، اما تجربه من در این زمینه و تحقیقاتی که انجام داده‌ام نشان مي‌دهد که چهار عامل عمده در موفقیت فروشندگان خودساخته نقش دارد. این چهار عامل عبارتند از: مهارت فن بیان، «مدل‌سازی» تجارب، تیزهوشی و سودآوری.
مهارت فن بیان
اولین عامل تعیین‌کننده بین موفقیت و شکست یک فروشنده خودساخته، همان مهارت او در فن بیان است. هر چند همه فروشندگان لایق، توانایی بیان ویژگی‌هاي محصول و مزایای آن را دارند، اما تعداد بسیار کمی از آنها دارای این مهارت هستند که بتوانند گفت‌وگوی هوشمندانه‌ای انجام دهند که به یک فروش قطعی منجر شود. همچنین، هر صنعتی زبان فنی خاص خودش را برای تسهیل و درک دو جانبه اصطلاحات فنی دارد و در زبان فنی هر صنعت، معنی دقیقی برای کلماتی که در آن صنعت استفاده مي‌شود وجود دارد. (به عنوان مثال، RAM، CPU، حافظه فلش در صنایع الکترونیک)فروشندگان خودساخته موفق، در حوزه خاصی دارای مهارت هستند و به زبان عملیاتی مربوط به آن حرفه صحبت مي‌کنند یا دانش عمیقی درباره زبان فنی آن صنعت دارند. این زبان، همان معیاری است که مشتریان، ارزش واقعی آن فروشنده را با آن مي‌سنجند و بر تصمیم خرید آنها تاثیر زیادی دارد. فروشندگان خود ساخته‌ای که کمتر کارآمد هستند، در صحبت به این زبان چندان صریح نمی‌باشند، بنابراین بیشتر بر جلب رضایت و رفاقت با مشتریان تکیه مي‌کنند.
مدل‌سازی تجربیات
مدل‌سازی، همان توانایی ذهن برای ارتباط میان تجربیات و اطلاعات مشابه و تبدیل كردن آن به قالب‌هاي قابل پیش‌بینی است. فروشنده‌ها همواره در حال یادگیری از طریق جمع‌آوری و انباشت اطلاعاتی هستند که به طور روزمره از طریق تماس‌هاي تلفنی و روابط متقابل با مشتریان دریافت مي‌کنند. فروشنده، مي‌تواند از طریق دانشی که به این شیوه به دست مي‌آید، اتفاقات آتی را پیش‌بینی کند و همچنین قادر خواهد بود بر مبنای آنچه در گذشته انجام داده است برای آینده تصمیم‌گیری نماید.
مدل‌سازی را مي‌توان موتور محرکی در نظر گرفت که فروش را به حرکت در مي‌آورد. به عنوان مثال، یک مشتری دیرباور، تحلیلگر و مادی‌گرا از فروشنده مي‌پرسد وجه تمایز محصول او از سایر رقبای عمده چیست . پاسخ فروشنده بر مبنای تجربیات قبلی‌اش خواهد بود. مي‌توان گفت، مدل سازی مستلزم پیدا کردن پاسخ برای این پرسش است که وقتی در موقعیت خاصی هستید که لازم است کاری انجام دهید، چه روشی باید در پیش گیرید.فروشندگان خودساخته موفق روش مؤثری دارند که بتوانند تمام اطلاعات شفاهی، غیرشفاهی، واقعی و شهودی را که طی تماس فروش یا چرخه فروش رد و بدل مي‌شود، ذخیره و بازیابی نمایند. این کار در مقایسه با فروشندگان خود ساخته ناموفقی که از اشتباهات گذشته خود درس نمی‌گیرند و آن را تکرار مي‌کنند، شایستگی بالاتری جهت برد در آنها ايجاد مي كند.
تیزهوشی
متاسفانه، بسیاری از فروشندگان خودساخته که کارآیی کمتری دارند، در ذهن خود نوعی تصور دستورالعملی نسبت به فروش دارند و فقط به مفاهیم اداری و خشک چرخه فروش توجه مي‌کنند. آنها طبیعت انسانی فروش و این حقیقت را که انسان و اعمال او نتایج را تعیین مي‌کنند، فراموش مي‌کنند.
سیاست‌هایی که انسان در هر موقعیتی اتخاذ مي‌کند بر مبنای منافع شخصی اوست و به همین خاطر، مشتریان به آسانی تدابیر مربوط به اتخاذ تصمیمات خود را آشکار نمی‌کنند. تیز هوشی، به معنی اثرگذاری صحیح بر نفوذ و انگیزه تصمیم گیرنده است. این موضوع، اولویت اول فروشندگان موفق خودساخته مي‌باشد. تیزهوشی، محرک استراتژی برد است و برنامه‌ریزی استراتژیک بدون فراست، مقدمه باخت به حساب مي‌آید.
سودآوری
ما معمولا منافع را با ویژگی فسادپذیری یا خست و چشم تنگی ارتباط مي‌دهیم. در حالی که شاید این معنی، تعریف اجتماعی آن باشد، در فروش «منافع» معنای کاملا متفاوتی به خود مي‌گیرد.
در فروش، سودآوری و عزت نفس در هم تنیده‌اند. مي‌توان گفت منفعت، طلب پرداخت عادلانه و مناسب برای زمان یک انسان است. زمان، دشمن فروشنده است؛ چرا که دارای محدودیت مي‌باشد. زمان، به مثابه حاکمی است که تعیین مي‌کند چند معامله مي‌تواند صورت پذیرد و تلاش فرد باید در کجا متمرکز شود.
رسالت فروشندگان، رسیدن به این هدف نهایی است «آیا این معامله را خواهم برد؟» سودآوری، فروشندگان خودساخته موفق را وادار مي‌کند تا به خود نهیب زنند که از مرحله راحت بودن خارج شوند و همواره سوالات دشواری از خود بپرسند و مکررا برای گرفتن نتیجه، در تلاش و زحمت باشند. در مقابل، در فروشندگان خودساخته‌ای که کمتر موفق هستند، چنین محرک باطنی وجود ندارد.
آیا بهترین فروشندگان دارای استعداد ذاتی هستند یا مهارت کسب مي‌کنند؟ پاسخ درست این است که اکثریت قریب به اتفاق فروشندگان رده بالا دارای استعداد ذاتی هستند. با این وجود، بسیاری از افراد دیگر، موفقیتشان را خودشان ساخته‌اند. آنها یاد گرفته‌اند که چگونه باید از مهارت فن بیان خود استفاده کنند تا به بینش مربوط به این کار دست یابند. آنها مي‌دانند وقت خود را برای چه موضوعی صرف کنند و همواره به دنبال محرك‌هاي قدرتمند هستند تا با بهره‌گيري از آنها، مشتريان را به خرید ترغیب نمایند.
منبع: HBR

اختلاس به زبان ساده

داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده
اين روزها خيلي‌ها از اختلاس 3000 ميليارد توماني صحبت مي‌كنند. اما به نظر مي‌رسد اغلب آنها دقيقا نمي‌دانند چه اتفاقي افتاده‌است. براي اينكه كمكي به شناخت مساله كرده باشم مجموعه اطلاعاتي كه از موضوع دارم را تلاش مي‌كنم به زبان ساده اما خلاصه توضيح بدهم شايد به درد بچه‌هايي كه علاقمندند اطلاعات دقيق‌تري داشته باشند بخورد. (ببخشيد اگر فضايش با نوشته‌هاي رايج اين وبلاگ متفاوت است)
قبل از هر چيز بايد بدانيم LC يا همان اعتبار اسنادي چيست؟ معمولا در معامله‌هاي بزرگ كه فرايند مذاكرهو توافق و پرداخت پول و حمل و بازرسي و تحويل‌گيري و … زمان‌بر و طولاني است فروشنده از خريدار مي‌خواهد تعهد بدهد كه در انتهاي اين فرايند اگر همه چيز مطابق توافق بود كل پول را پرداخت كند. براي اين كار به بانك مراجعه مي‌كنند و بانك يك ضمانتامه به ارزش مبلغي كه معامله بر اساس آن انجام مي‌شود در وجه فروشنده و به تاريخ موعد پايان معامله صادر مي‌كند. يعني به فروشنده تعهد مي‌دهد كه معادل اين مبلغ را در زماني كه آنها با هم توافق كرده‌اند از حساب خريدار برداشته و به حساب فروشنده واريز كند. به اين سند LC مي‌گويند.
طبعا بانك صادر كننده LC بايد پيش از تعهد دادن از طرف خريدار مطمئن شود كه او توان مالي كافي براي اجراي تعهداتش را دارد يعني يا پول نقد در حساب داشته باشد يا وثيقه ارائه بدهد يا اينكه از نظر بانك بر اساس سوابقش اعتبار مالي او در حدي باشد كه بانك حاضر به ريسك شده و از طرف او تعهد بدهد. فرق اصلي LC با چك در همين ويژگي تعهد اعتبار خريدار از طرف بانك است. چون معمولا معاملات بين‌المللي اين گونه پيچيدگي‌ها را دارند اغلب LCها ارزي هستند يعني براي مبادله پول بين دو كشور استفاده مي‌شوند. اما LC ريالي هم داريم. يعني اگر دو طرف يك معامله ايراني باشند هم مي‌توانند از بانك بخواهند LC ريالي براي آنها صادر كند.
خوب حالا در اين اختلاس چه اتفاقي افتاده؟ شخصي به نام مه‌آفريد خسروي و شركايش تعدادي شركت ثبت مي‌كنند. اين شركتها با هم معاملاتي انجام مي‌دهند. يعني قرادادهايي بين خودشان امضا مي‌كنند و از بانك مي‌خواهند براي اين معاملات LC ريالي (نه ارزي) صادر كند. پس اولا اغلب معاملات واقعي نبوده يعني خريدار و فروشنده يكي بوده‌اند ثانيا چون LC ريالي بوده نيازي به كنترلهاي ارزي بانك مركزي و وزارت بازرگاني هم نبوده‌است. آنها اين كار را از سال 85 شروع كرده و همه LC ها در يك شعبه بانك صادرات كه در مجتمع فولاد خوزستان قرار داشته صادر شده‌است. رئيس اين شعبه شريك گروه بوده‌ و در ازاي دريافت رشوه دو تخلف زير را انجام مي‌داده‌است:
1- LC ها را در دفاتر شعبه و سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي ثبت نمي‌كرده‌است پس كسي خارج شعبه از صدور آنها خبردار نمي‌شده‌است.
2- صدور LC ها بدون سنجش ميزان اعتبار درخوسات كننده (اميرخسروي) بوده يعني اين آدم نه به اين ميزان پول در حساب داشته و نه وثيقه ارائه مي‌كرده‌است.
به عبارت ديگر مي‌توان گفت همه اين LC ها جعلي بوده‌اند. با اين روش حدود 130 LC در مجموع به ارزش 2800 ميليارد تومان صادر شده كه رسانه‌ها آن را به 3000 ميليارد گرد كرده‌اند. اما اين معنايش اين نيست كه همه اين مقدار پول به دست آنها افتاده زيرا به هر حال LC خودش پول نيست بلكه تعهد مشروط به پرداخت آن است و اگر اينها مي‌خواستند اين اسناد را نقد كنند چون در حساب پول نداشتند عملا مثل چك بي‌محل گند كار در مي‌آمد. به همين دليل آنها LC‌‌ها را قبل از اينكه موعد سررسيدشان برسد «تنزيل»مي‌كردند. يعني مثلا اگر يك LC به ارزش 1 ميليارد تومان و با مهلت يك ساله داشتند پس از شش ماه آن را به بانك ديگري برده و به مبلغ 900 ميليون تومان مي‌فروختند. يعني از اصل مبلغ كه قرار بود يك سال ديگر دستشان را بگيرد صرفنظر مي‌كردند و با كمي تخفيف شش ماهه پول را مي‌گرفتند به اين كار تنزيل مي‌گويند و در نظام بانكي كار رايجي است. تقريبا شبيه همان كاري كه الان خيلي‌ها با پشت‌نويسي و خريد و فروش چكهاي بي‌محل در بازار مي‌كنند. به اين روش موفق شده‌اند آن 2800 ميليارد LC را به مبلغ 1750 ميليارد تومان تزيل كنند. يعني معادل اين مبلغ پول نقد دستشان را گرفته‌است.
حالا سوال اين است كه اينها چطور LC جعلي را به بانكهاي ديگر مي‌فروخته‌اند. طبق قانون، بانكي كه يك LC را تنزيل مي‌كند بايد اصل بودن آن را از بانك صادر كننده LC استعلام كند يا اينكه در سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي اصالت آن را كنترل كند و چون اين LC ها نه در سيستم و نه در دفاتر بانك صادرات ثبت نشده بودند منطقا بايد لو مي‌رفتند اما به دو دليل اين اتفاق نيفتاده:
1- معمولا بانكها در ثبت اطلاعات LCهاي ريالي اهمال مي‌كنند به همين دليل نبودن سوابق يك سند در سيستم الزاما نشانه جعلي بودن‌ آن نيست و در اين گونه موارد شعب بانكها تلفني با هم چك مي‌كنند. يعني مسئول بانك تنزيل كننده به رئيس شعبه بانك صادرات در مجتمع فولاد خوزستان (يعني همان شريك دزد) زنگ مي‌زده و استعلام مي‌كرده كه طبعا پاسخ را مي‌شود حدس زد.
2- اين LCهاي جعلي در شعب 7 بانك مختلف تنزيل مي‌شده‌اند كه اكنون محرز شده دست كم در دو بانك ملي (شعبه‌اي در منطقه آزاد كيش ) و سامان مسئولان شعبي كه تنزيل مي‌كرده‌اند خودشان شريك اين باند بوده‌اند.
اين شعبه خاص بانك صادرات (به دليل درجه 3 بودن) حق صدور LC بالاي 2 ميليارد تومان را نداشته در حالي كه اغلب LC‌ها بالاي اين رقم بوده‌اند. همچنين شعب مناطق آزاد هم كه بيشترين سهم را در تنزيل داشته‌اند هم قانونا حق تنزيل LCهاي خارج از منطقه آزاد را نداشته‌اند. سوال اين است چطور اين اسناد در اين رقمهاي درشت در شعب محدودي صادر مي‌شده اما اين بانكها به ويژه صادرات و ملي و سامان (و ظاهرا پارسيان) متوجه نشده‌اند. منطقا مبادله چنين ارقام بزرگي در يك شعبه كوچك توجه برانگيز بايد باشد. باز در بانك صادرات چون صرفا LC صادر مي‌كرده و پولي از حسابش نمي‌رفته شايد بشود پذيرفت اما بانكهاي ديگر كه LC را مي‌خريده‌اند يعني پول از حسابشان خارج مي‌شده خيلي عجيب است كه متوجه موضوع نشده‌اند.
اما قسمت هاليوودي داستان نحوه لو رفتن آن است. در همه بانكها رايج است عملكرد رئيس شعبه را بر اساس ميزان نقدينگي‌اي كه در شعبه‌اش جذب كرده ارزيابي مي‌كنند و بر همين مقياس سالانه پاداشهايي به آنها مي‌دهند. رئيس طمعكار شعبه بانك صادرات كه رشوه ميلياردي مي‌گرفته نتوانسته از پاداش چند ميليوني شب عيد صرفنظر كند و براي اينكه نقدينگي شعبه‌اش را زياد نشان دهد رقم كارمز‌دي كه براي بعضي LCهاي جعلي درشت مي‌گرفته را در دفاتر شعبه ثبت مي‌كرده‌است. يعني در دفاتر شعبه كارمزد براي LC‌هايي ثبت مي‌شده كه خود LC ها وجود نداشته‌اند. اين مغايرت ساده سرنخ لو رفتن داستان در بانك صادرات بوده‌است.
نكته جالب ديگر اينكه اميرخسروي با اين پولها سهام شركتهاي دولتي را مي‌خريده‌است. يعني در خريد سهام اين شركتها ظاهرا خلافي رخ نداده اما منبع مالي آن، پول ناشي از اختلاس بانكي بوده‌است. داستان از اينجا به بعد سياسي هم مي‌شود. سوال‌هاي اصلي سياسي كه اين روزها بين خود حكومتيها مطرح مي‌شود اينها است:
1- چرا اغلب سهام دولتي خريداري شده توسط اميرخسروي از طريق مذاكره يا رد ديون بوده (نه مزايده يا عرضه در بورس) آن هم عمدتا با سفارش مسئولان بالاي دولتي؟
2- چطور دولت و نهادهاي نظارتي كنجكاو نشدند بدانندكسي كه در عرض شش سال بيش از 4000 ميليارد تومان سهام شركتهاي دولتي را مي‌خرد منشا درآمدش كجا است؟
3-همين آدم و شركايش يك سال قبل مجوز تاسيس بانك آريا را مي‌گيرند و برخي چهره‌هاي نزديك به معاونان رئيس‌جمهور هم در تاسيس اين بانك حمايت مالي و اداري مي‌كنند و بانك ملت هم با فشار همين مقامات، پذيره‌نويسي اين بانك را با برخي تخلفات انجام مي‌دهد. هيچ كدام از اينها نمي‌دانستند اين آدم پولش را از كجا آورده؟
4- ظاهرا يكي از اعضاي خانواده اميرخسروي همراه با يكي از مديران سابق دولتي و يكي از سرمايه‌‌داران نوظهور (انصاري) چندين هزار هكتار زمين در اطراف تهران را تقريبا رايگان به دست آورده‌اند آيا اينها نشانه وابستگي اين گروه به مسئولان دولتي نيست؟
5- مدتها است كه از بانك مركزي خواسته مي‌شود براي نظارت بر LCهاي ريالي دستورالعملهاي مناسب تدوين و ابلاغ كند آيا بي‌توجهي بانك مركزي ربطي به اين اختلاس نداشته؟
اين شرحي از كليت داستان است كه تقريبا از نظر من قطعي است چيزهاي ديگري هم هست كه شنيده‌هاي نه چندان موثق هستند. ببشخيد طولاني و احتمالا خسته‌كننده شد. بيشتر براي كمك به دوستان علاقمند نوشتم كه چارچوب موضوع دستشان بيايد. فكر مي‌كنم نياز به تاكيد هم نباشد كه اين مطلب با هدف تحليل نوشته نشده‌ و صرفا شرح ماوقع است.

Saturday, October 1, 2011

چای سبز چگونه باعث کاهش وزن می‌شود؟

چای سبز چگونه باعث کاهش وزن می‌شود؟ تغذیه > نوشیدنی‌ها - همشهری آنلاین - شهره فرجی:
چای سبز به چهار روش شگفت‌انگیز باعث کاهش وزن می‌شود که در اینجا به آن‌ها می‌پردازیم.

اگر در فرهنگ‌های آسیای باستان روی مصرف چای سبز تاکید فراوان می‌شد به خاطر خواص مفید و متعددی است که این نوشیدنی داراست.

طی جدید‌ترین نتایج حاصله محققان، چای سبز جدا از کمک به بیماران مبتلا به سرطان، آرتروز و برخی دیگر از بیماری‌ها،‌ اضافه وزن را از بین برده و باعث تناسب اندام می‌شود.

چای سبز به چهار روش باعث رسیدن به وزن ایده‌آل شما می‌شود:

روش اول

این نوشیدنی قدیمی دارای خواصی است که باعث سوزاندن چربی‌های اضافی در بدن خواهد شد. برای افرادی که دارای اضافه وزن بوده و از چاقی رنج می‌برند نوشیدن چای سبز نتایج قابل توجهی به همراه خواهد داشت چرا که از انتقال قند در میکروارگانیسم‌های چربی پیشگیری کرده و همزمان با کاهش سطح ،HDL ، مقدار LDL را افزایش می‌دهد.

روش دوم

لازم است بدانیم متابولیسم بدن ما چگونه کار می‌کند. اگر دارای متابولیسم تنبلی باشیم به راحتی استعداد چاقی خواهیم داشت و اگر متابولیسم ما از سرعت بالایی برخوردار باشد تقریبا می‌توانیم هرآنچه می‌خواهیم بخوریم بدون آن که وزنی به ما اضافه شود. چای سبز سرعت متابولیسم را افزایش داده و از این طریق باعث کاهش وزن در شما خواهد شد.

روش سوم

با افزایش سن، میزان قند در بدن افزایش می‌یابد. این عامل هیپوگلیسمی (افت قند) در بدن به سلول‌های چربی تبدیل می‌شود.

خوشبختانه چای سبز به خاطر وجود آنتی‌اکسیدان‌های فراوان در خود نه تنها به کند شدن روند پیری کمک خوبی می‌کند بلکه به خاطر وجود پلی فنول‌ها و پلی ساخاریدها، به کاهش سطح قند خون نیز کمک موثری می‌کند.

روش چهارم

معمولا در فراز و نشیب‌های زندگی مواقعی بوجود می‌آید که بسیاری افراد را دچار استرس می‌کند و کم نیستند کسانی که در شرایط استرس‌زا به خوردن روی می‌آورند غافل از این که دچار اضافه وزن می‌شوند. در این شرایط با یک راه طبیعی یعنی نوشیدن چای سبز می‌توانید با این مشکل مبارزه کرده و از استرس خود بکاهید.

حبوبات را با مواد غذایی حاوی ویتامین C مصرف کنید

حبوبات را با مواد غذایی حاوی ویتامین C مصرف کنید
تغذیه > موادغذائی - همشهری آنلاین:
برای جذب بیشتر آهن جبوبات باید همواره با حبوبات مواد غذای شامل ویتامین C مصرف شود.

دکتر مسعود کیمیاگر متخصص تغذیه در گفتگو با باشگاه خبرنگاران گفت: حبوبات به خصوص عدس، دارای آهن گیاهی بالایی بوده که این نکته قابل توجه است.

وی تأکید کرد: برای جذب بالا و بیشتر آهن حبوبات باید به همراه آن‌ها موادی که دارای ویتامین C هستند مصرف شود زیرا آهن حبوبات غیر قابل هضم است.

کیمیا‌گر افزود: به عنوان مثال می‌توانیم به همراه حبوبات ،گوجه‌فرنگی، فلفل سبز، سبزی خوردن، آب پرتقال و دیگر موادی که شامل ویتامین C‌ است مصرف کنیم.

این متخصص عنوان کرد: به دلیل نداشتن چربی و کلسترول در حبوبات افرادی که مصرف زیاد گوشت برای آن‌ها بنا به توصیه پزشک مجاز نیست می‌توانند از حبوبات استفاده کنند.

وی خاطرنشان کرد: چون مصرف حبوبات می‌تواند در افراد سبب نفخ شود باید حبوبات چند ساعت قبل از طبخ خوب خیس بخورند و سپس به خوبی پخته شوند زیرا به دلیل خوب خیس نخوردن و پخته نشدن مناسب می‌توانند در افراد به خصوص کودکان و سالمندان ایجاد نفخ کنند.

این متخصص تغذیه گفت: در بین حبوبات عدس و نیز لوبیای سفید دارای هضم بهتری هستند.

کیمیاگر اظهار کرد: توجه به آفت در حبوبات مهم بوده و نباید از حبوباتی که آفت زده و یا نامناسبند استفاده کرد.